انجمن ها![]() اخبار میانه ![]() اخبار ایران و جهان ![]() آذربایجان حاققیندا ![]() سلامت و پزشکی ![]() تفریحی ![]() ادبی ![]() علمی فرهنگی![]() ![]() مهندسی الکترونیک ![]() ![]() کامپیوتر ![]() ![]() اخبار سایت ![]() ![]() کشاورزی ![]() ![]() موبایل ![]() ![]() دنیای حشرات ![]() ![]() تاریخی ![]() مذهبی ![]() ورزشی ![]() تصاویر ![]() هنر
اعضای انجمن(54)![]() نظرات انجمن
جستجوی انجمن
آرشیو مطالب
مدیریت انجمن: خرداد ۹۱ اردیبهشت ۹۱ فروردین ۹۱ اسفند ۹۰ بهمن ۹۰ دى ۹۰ آذر ۹۰ آبان ۹۰ مهر ۹۰ شهریور ۹۰ مرداد ۹۰ تير ۹۰ خرداد ۹۰ اردیبهشت ۹۰ فروردین ۹۰ اسفند ۸۹ بهمن ۸۹ دى ۸۹ آذر ۸۹ آبان ۸۹ مهر ۸۹ شهریور ۸۹ مرداد ۸۹ تير ۸۹ خرداد ۸۹ اردیبهشت ۸۹ فروردین ۸۹ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دى ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ مرداد ۸۸ تير ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸۷ بهمن ۸۷ دى ۸۷ آذر ۸۷ آبان ۸۷ مهر ۸۷ ![]() پدرام نائبی |
آی سئل
(
|
||||||||||||||||||||||||
![]() |
زبان و قدرت حاکم |
| منبع : Revue de l,institut International de Géopolitique |
| درج شده در تاریخ ۸۹/۱۲/۰۵ ساعت 17:56 بازدید: 394 نفر |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
زبان و قدرت حاکم گفتگوي مجله ژئوپليتيک با گلود حججClaude Hagège زبانشناس و استاد کلژدو فرانس در پاريس ترجمه: ماشااله رزمي
زباني که زبانهاي ديگر را در خود حل ميکند هر ريشهاي داشته باشد زبان قدرت سياسي است. در تاريخ زبان اغلب ميبينيم آنچه که باعث موفقيت يک زبان شده نه زيبائي آن زبان و نه خواست کساني که به آن زبان حرف ميزدند بلکه عامل اصلي دستگاه سياسي حکومتي است که براي موفقيت و گسترش آن زبان امکانات فراهم کرده. يک مثال خیلي معروف زبان فرانسه در کبک کانادا است. اگر در سال 1975 حزب رنهلوسک رهبر استقلالطلبان کبک، زبان فرانسه را تنها زبان رسمي کبک با قانون 101 اعلام نميکرد اکنون کسي در کبک فرانسه حرف نميزد ومطمئنا زبان انگليسي تمام شرايط را داشت تا به زبان واحد کانادا تبديل شود. نه تنها تنوع زبان باعث افزایش خلاقيت مغز ميشود، متقابلا افزايش خلاقيت مغز نيز بطور ديالکتيکي تنوع زباني ايجاد ميکند، اگر تمامي انسانها فقط به يک زبان حرف بزنند بمعني پايان تفکر خواهد بود س – چگونه يک زبان به ابزار قدرت تبديل ميشود؟ چرا بعضي از زبانها خود را تحميل ميکنند و بعضي ديگر نه؟ آيا ميتوانيم بگوئيم که زبان هميشه قدرت را همراهي ميکند؟ به اين سوال گرامرنويس معروف اسپانيائي نبريخا در سال 1492 جواب دادهاست که بعد از پيروزي بر مسلمانان ملکه «ايزابل » از وي خواسته بود فرم کامل زبان کاستيلان را تهيه بکند. يک زبان به دو علت به ابزار دست يک قدرت تبديل ميشود. اول اينکه قدرت ضامن آن زبان ميشود و حتي به تکميل آن اقدام ميکند چنانکه ملکه کاتوليک بعد از پيروزي بر مسلمانان انجام داد. دليل دوم اينکه زبان در دست کساني قرار ميگيرد که توان بازي کردن با آن را دارند و ميتوانند آنرا دستکاري کنند، جهت بدهند، رايج نمايند و آنرا وسيله قضاوت درباره ديگران بسازند. عارفان يونان باستان، فيثاغورث، سقراط و افلاطون عليه چنين کساني ميشوريدند و مبارزه ميکردند که از دخالت در روح و معنويات مردم دست بردارند. زبان به تنهائي ابزار نيست ولي با کاربرد ابزاري از زبان است که يک زبان به ابزار تبديل ميشود. از قسمت دوم سوال شما چنين استنباط ميشود که بعضي از زبانها استعداد بيشتري دارند تا به ابزار تبديل شوند، اما نه اينطور نيست، من سوال شما را برگردانده و اينطور فرموله ميکنم: چگونه بعضي زبانها تحميل شدهاند؟ همه زبانها اين استعداد را دارند ولي همه آنها امکان استفاده از آن استعداد را ندارند يعني قدرت سياسي پشت همه آنها نيست. امتياز مورد حمايت سياسي بودن را زبانهاي مهم غربي و بعضي زبانهاي شرقي مانند تايلندي، ماندرين چيني و ژاپوني و عربي در مراحل مختلف تاريخي داشتهاند. اما قدرت سياسي به تنهائي قادر نيست يک زبان را ابزار قدرت بکند در کنار آن بايد بقدر کافي انسان هائي نيز باشند که به آن زبان حرف ميزنند. دموگرافي در واقع مکمل کارگاه سياست در اين امر ميباشد. س- ابزارجديد ارتباطات که ازکنترل قدرت سياسي خارج ميشوند، چگونه ميتوانند شيوه گسترش زبانها را تغيير بدهند؟ ج- ما هر ماه بيشتر از ماه پيش مشاهده ميکنيم که زبان هائي که اصطلاحا « زبان هاي کوچک » ناميده ميشوند و داراي دوشرط اساسي که من از آنها نام بردم نيستند، سايت هاي اينترنتي داير ميکنند، امکان انتشار پيدا ميکنند و شناخته ميشوند مانند زبان« بمبا » در جمهوري دموکراتيک کنگو و يا « ناواجو» زبان سرخپوستان آمريکا که کمتر شناخته شده. رواج دهندگان اين زبانها افراد تحصبل کرده محلي هستند که نحوه استفاده از وسايل ارتباطي مدرن را ياد گرفتهاند اما انتشار اين زبانها محدود مانده زيرا وزنه فرهنگي کافي ندارند که آنهم به تعداد جمعيت متکلم به آن زبانها مربوط ميشود. اينان در مرحله به جريان افتادن قرار دارند. س – اگر خوب متوجه شده باشم نظر شما اينست که، تسلط زباني مناسبترين ابزار امپرياليسم فرهنگي است که دير يا زود وايستگي سياسي ايجاد ميکند. ج – تسلط زباني يقينا در خدمت گسترش فرهنگي قرار ميگيرد که آن زبان حامل چنان فرهنگي است و در عين حال به گسترش خود آن زبان نيز منجر ميشود. با فرموله کردن اين جمله، مجبوريم به انگليسي آمريکائي و وضعيتي که در دنيا پديد آوردهاست اشاره بکنيم که بسياري هم خادم و هم قرباني آن هستند و بسياري نيز نا آگاهانه به آن خدمت ميکنند. کساني که متخصص زبان هستند با اندکي دقت متوجه ميشوند که امپرياليسم زباني و فرهنگي در عمل ابزار « ازخود بيگانه » سازي و آسيميلاسيون هستند. براي اينکه انگيليسي آمريکائي را به تنهائي متهم نکنيم، من تاکيد ميکنم که همين پديده در مورد ساير زبان هاي معروف نيز عينا در تاريخ تکرار شدهاست. بعنوان نمونه، زبان لاتين در امپراطوري روم. امروزه از زبان داسها، ايليرينها، تراسها و حتي گلها اثري نماندهاست و ما فقط از طريق زبان لاتين به موجوديت آنها در گذشته پي ميبريم و اين نمونه اضمحلال کامل آن زبان هاست. زبان گلها تقريبا بطور کلي محو شدهاست، تنها چند لغت و نام کوه و رود و درخت آن هم با تلفظ لاتيني آن در زبان فرانسه امروزي باقي ماندهاست البته با اما و اگر زيرا نتوانستهايم معادل درست آنها را در زبان لاتين شناسائي کنيم. اما مستحيل شدن داريم تا مستحيل شدن، بعضيها داوطلبانه مستحيل شدهاند، در فرهنگ ماوراء آلپ، رسم بر اين بوده که اريستوکراتها فرزندان خود را به مدرسه لاتين ميفرستادند تا لاتينيزه بشوند. تنها اقشار پائين به زبان خودشان وفادار ميماندند بعدها نيزقبل از اينکه فرانسواي اول در سال 1532 فرانسه را متحد کند، اريستوکراتهاي بروتون زبان بروتون را فراموش کرده و بزبان فرانسه حرف ميزدند. و تا امروزنيز فقط مردمان اقشار پائين زبان بروتون را حفظ کردهاند و بروتون زبان ماندهاند. مستحيل شدن داوطلبانه و يا پذيرفتن در مورد تعدادي از زبان هاي محلي هندوستان نيز انجام گرفته که زبان هاي بزرگ هندو و يا بنگالي را قبول کردهاند. در آفريقاي امروز نيز زبان هاي قومي و طايفهاي در تانزانيا و کنگو درزبان سواحيلي مستحيل شدهاند.
س – با وجود اينکه زبان اداري در اين کشورها انگليسي بود. .. ج - در اينجا ما با يک پديده متناقض ( پارادوکسال )مواجه هستيم که زبان انگليسي مستعمراتي و زبان مسلط در جهان توسط يک زبان بزرگ آفريقائي که متحد کنندهاست، حذف شدهاست. سواحيلي در تانزانيا به زبان رسمي تبديل ميشود. زبانهاي قبايل و مناطق در يک زبان محلي بزرگ مستحيل شدند. زبان فرانسه نيز تا اندازهاي در سنگال توسط زبان وولوف تهديد ميشود. زباني که زبانهاي ديگر را در خود حل ميکند هر ريشهاي داشته باشد زبان قدرت سياسي است. من در اينجا پارانتزي باز ميکنم. اگر ميخواهيم پروسه کلنياليسم را مورد بررسي قرار بدهيم بايد مسائل پيچيدهاي را در نظر بگيريم. اگر زبان هاي اروپائي در دوره استعمار با زور خود را تحميل کردند، در عوض رسمي شدن زبان مستعمراتي بعد از کلنيزاسيون وسيلهاي بوده براي حفظ وحدت کشور هاي تازه استقلال يافته. کاربرد اين زبانها در حال حاضر منحصر است به طبقه حاکم که در کنار هويت هاي طايفهاي و « زبان هاي کوچک » بکار ميبرند. زبان هاي مستعمراتي در آفريقا در حال حاضر بوسيله زبان هاي بزرگ محلي که خصوصيت متحد کننده دارند و وارد ساختار دولت شدهاند، از بين برده ميشوند.
س – قاره اروپا نيز در تناقض ديگري زندگي ميکند : در غرب تعدادي از دولتها بصورتي با هم متحد ميشوند اما زبان مشترک ندارند، در شرق تعداد ديگري از دولتها کم و بيش مستقل شدند که زبان مشترک آنها روسي است، آيا خوب است که اتحاديه اروپا زبان واحدي براي خود انتخاب کند و اگر انتخاب کرد چه زباني مناسب تر است؟ ج – نه، بنفع اتحاديه اروپا نيست که زبان مشترکي انتخاب کند. شما روي نکتهاي دست ميگذاريد که قلب مرا به درد ميآورد. اروپا خواست تک زباني ندارد و بافت اروپا چند زباني است. زبان لاتين مدت زيادي زبان اروپا بودهاست و من مخالف نخواهم شد اگر دوباره زبان اروپا بشود زيرا هنگاميکه لاتين خواست خودرا زبان سياسي، ديني و حتي علمي بکند معجزه وار به زبان مرده تبديل شد. چيزي که ضروري بود زبرا يک زبان مرده بيشتر از يک زبان زنده توان پذيرفته شده بعنوان زبان مشترک را دارد. زبان انگليسي هم اکنون در اروپا مسالهاست زيرا اين زبان نه تنها زبان مادري يکي از کشور هاي شمال اروپاست بلکه زبان ايالات متحده آمريکا نيز هست که يک کشور اروپائي نميباشد. سياست ثابت و هميشگي سلاطين انگليس در مقابل فيليپ دوم، لوئي چهاردهم و ناپلئون بناپارت امپراطوران فرانسه اين بودهاست که زبان انگليسي زبان اروپا يشود تا قدرت تاج وتخت انگليس در اروپا تثبيت شود و آنگاه آنان با خيال راحت بتوانند قدرت خودرا در آنسوي آتلانتيک گسترش بدهند که ايالات متحده حاصل طبيعي همين سياست است. خود بريتانياي کبير هرگز کاملا يک کشوراروپائي نبودهاست. فرضيه انتخاب زبان انگليسي بعنوان زبان اتحاديه اروپا اصلا پذيرفتني نيست براي اينکه اين زبان نميتواند خصلت تحميلي خود را کنار بگذارد. شما در سوال مطرح کردهايد و من از شما خواهش ميکنم که به زبان اروپاي شرقي فکر کنيد. افراد بسيار اندکي اعتقاد دارند که انحلال اتحاد شوروي براي اروپا يک بد بختي بودهاست. گورباچف قبل از انحلال به نوعي از دموکراسي متمايل بوده که بيشتر به دموکراسي هاي اروپائي شباهت داشت زبرا اين نوع دموکراسي ايدهال اجازه ميداد که اتحاد شوروي باقي بماند. پانزده جمهوري اتحاد شوروي مستقل شدند. و زبان روسي، يکي از زيباترين زبان هاي دنيا، در مدت طولاني با تفاهمي که قابل فهم است، خاصيت نژادي خود را از دست داده بود و همه جا به يک زبان گفتار ونوشتار تبديل شده بود، حتي بوسيله جوانترينها، جنبه متحد کننده آن قطعي است : اين زبان يک فاکتوراتحاد در اروپاي شرقي است. هنگاميکه رئيس جمهور روسيه با روساي جمهور آذربايجان، ترکمنستان، ازبکستان، کازاخستان و قيرقزستان ملاقات ميکند بزبان روسي با هم صحبت ميکنند. همه اين روساي جمهوري کشور هاي مسلمان اسامي شان به « اف» يا « اوف » ختم ميشود براي اينکه آنان به يک منطقه روسي شده تعلق دارند يعني در جائي که اسلام با قدرت تمام حضور دارد ولي زبان روسي را درنام فاميلي(پدري ) مشاهده ميکنيم.
س- در ميان کشور هاي شوروي سابق يقينا اوکراين استثناء است که مقاومت کرده، بعضي از کشورهاي اقمار شوروي سابق نيز همچنين. ج- بلي اکراين يک مورد ويژه است که بسيار ازکمک هاي بي دريغ ايالات متحده استفاده کردهاست. اوکراينيها چندان علاقه ندارند که کاملا وارد تشکيلات کشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق بشوند، آنان يک فدراسيون قوي در شرق اروپا را قيول ندارند. در حاليکه کاملا بنفع اروپاست که روسيه با اروپا همراه شود، بر اساس پيش بيني ژنرال دوگل : اروپا از آتلانتيک تا آرال است. اگر بتوانيم ترس موهوم از روسيه را از خود دورکنيم متوجه خواهيم شد که روسيه ازماست و اروپا از برست تا ولادي ووستوک ادامه دارد. واين درست درکي است که شرودر وزير خارجه آلمان در سر داشت. وقتي از اروپاي شرقي که مدت هفتاد سال تحت نفوذ مسکو بود صحبت ميشود، گفته ميشود که مردم برلن شرقي، پراگ، ورشو، بوخارست و بوداپست، برايشان جالب نبود که زبان روسي در مدارس آنها تدريس ميشد، اما شرايط و وضعيت هميشه يکسان نخواهد ماند و ميتواند عوض بشود کما اينکه همين امروز اوضاع براي سربها عوض شدهاست با قبول اين امر که علائق تاريخي نيز بين روسيه و سربي وجود داشته، شبيه همين علايق يعني سرب دوستي در فرانسه در اوايل قرن بيستم هم وجود داشته. س -. .. و لهستان دوستي، اما برگرديم به اروپاي شرقي، شما براي اروپاي چند زبان مبارزه ميکنيد، چرا علاقه به تک زباني وجود ندارد؟ فراموش نکنيم که بعد از لاتين، اروپا مدت زيادي بزبان فرانسه حرف زده. .. ج - سرنوشت اروپا چند زباني محدود بودهاست يعني به سه زبان اصلي اروپائي، اسپانيولي، فرانسه و آلماني که توسعه جهاني پيدا کردهاند، محدود شدهاست س – آلماني؟ ج - از شواليه هاي توتونيک قرون دوازدهم و سيزدهم تا هيتلر، ژرمانيزاسيون مرکز اروپا پديده اصلي در تاريخ آلمان بودهاست. در دوجنگ جهاني متاسفاته ژرمانيزاسيون با وحشت و خشونت دنبال شد اما خوشبختانه توسعه آن در شرق مسالمت آميز بودهاست. اين نوع توسعه آرزوي قديمي آلماني ميباشد. .. س – نگاه به شرق. .. ج – بلي در جستجوي « فضاي حياتي » براي بازار و صنايع. فرانسه مخصوصا در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به مستعمره کردن کشورهاي آفريقائي، لبنان و شرق دور اقدام کردهاست و اروپا را رها کردهاست تا زبان آلماني براحتي در مرکز اروپا ريشه بگيرد در صورتيکه کاملا بنفع فرانسه بود که با توسعه زبان فرانسه اکنون در مرکز اروپا حضور داشته باشد. نه در دوران سلطنتي و نه در دوران جمهوري، اروپا براي فرانسه جاذبه نداشتهاست. هنگاميکه بيسمارک اظهار نگراني ميکرد که فرانسويها و انگليسيها شيريني آفريقا را بين خود تقسيم ميکنند، يکي از از اطرافبان به او گفت : « مستعمره آلمان اروپاست » از آن تاريخ تا بحال چيز زيادي عوض نشده. اين اروپا گيري آلمان و زبان آلماني امروز نيز بين لهستان و آلمان برسر پوزناني و آلمان و چک بر سر سودتها همچان مساله ساز است.
س – و آينده زبان فرانسه؟ روماني فرانسه زبان بودهاست، زبان فرانسه، زبان اول در يونان بوده، حالا از روسيه قبل از 1917 صحبت نميکنيم. .. ج - درست است ولي بيشتر زبان نخبگان بودهاست. تمام مشکل فرانسه در اينست که زبان نخبگان ميباشد. بنفع آنست که خود را نوسازي و غنيسازي کند و تنها زبان اريستوکراتها و بورژوازي بزرگ يعني ميراث داران شواليه هائي که محلهاي در اورشليم برپا کردند و محله فنر را در استانبول بوجود آوردند نباشد. بعضا بکاربردن زبان فرانسه توام است با خلوص و برازندگي ادبي. زبان فرانسه بدون دور انداختن زيبائيهاي ادبياش ميتواند خود را مانند زبان انگليسي دموکراتيک بکند.
س – اگر تعداد کشورها و جمعيتي را که بفرانسه حرف ميزنند حساب کنيم ميبينيم که فرانسه در پنج قاره توسط 120 ميليون نفر استعمال ميگردد و بوسيله پنجاه دولت فرانکوفون حمايت ميشود به بيان ديگر اين زبان حالا بعنوان « خطر امپرياليستي » قلمداد نميشود. ج - ايده تشکيل کشورهاي فرانکوفون به دولت مرداني با فرهنگي، همچون لئوپولد سدار سنگورو حبيب بورقيبه بر ميگردد. زماني که فرانکوفوني ايجاد شد ژنرال دوگل ميخواست به مستعمرات استقلال بدهد ولي در عين حال ميخواست زبان فرانسه را نگهدارد اما اين شيفتگان زبان فرانسه بودند که دشمن سياسي و نظامي فرانسه در جنگ براي استقلال وطنشان محسوب ميشدند و در عين حال از زبان فرانسه از ارزشهاي آن و پيوند فرهنگي که ايجاد کرده بود، دفاع ميکردند. فرانسه تنها زباني است که حول آن تعداد زيادي کشور داوطلبانه متحد شدهاند و همين امر به زبان فرانسه قدرت ميدهد. تناقض زبان استعماري پذيرفته شده نيز در اينجا نمايان ميشود. . س – آيا اروپا ميتواند از تک زباني برکنار بماند، يعني از تسلط انگليسي که توسط آمريکا اعمال ميشود؟ ج – جواب من داوطلبانهاست. در تاريخ زبان اغلب ميبينيم آنچه که باعث موفقيت يک زبان شده نه زيبائي آن زبان و نه خواست کساني که به آن زبان حرف ميزدند بلکه عامل اصلي دستگاه سياسي حکومتي است که براي موفقيت و گسترش آن زبان امکانات فراهم کرده. يک مثال خیلي معروف زبان فرانسه در کبک کانادا است. اگر در سال 1975 حزب رنه لوسک رهبر استقلال طلبان کبک، زبان فرانسه را تنها زبان رسمي کبک با قانون 101 اعلام نميکرد اکنون کسي در کبک فرانسه حرف نميزد و مطمئنا زبان انگليسي تمام شرايط را داشت تا به زبان واحد کانادا تبديل شود. در مقابله با آن وضعيت، تنها راه، انتخاب شيوه قانوني و راي گرفتن از ملت و انتخاب نمايندگان ملي بود تا تصميمات حقوقي، اداري و مالي اتخاذ کنند. تاکيد ميکنم که فرانسويها به دفاع از زبان خودشان مصمماند اما مديران صنايع نسبت به زبان کاملا بيتفاوتند و حتي پرسنل خود را مجبور ميکنند که بزبان انگليسي حرف بزنند و به نارضايتي فزاينده آنان توجه نميکنند. من اجراي يک سياست داوطلبانه را که از پشتيباني مردم برخوردار است پيشنهاد ميکنم. مدرسه کليد همه چيز است. سياست آموزشي تدريس زبان فرانسه بعنوان زبان مادري همرا با زبان انگليسي به نفع زبان انگليسي تمام ميشود. آموزش زبان انگليسي قبول است به شرطي که بطور مساوي با يکي ديگر از سه زبان اروپائي تکميل گردد يعني زبان هاي آلماني، فرانسه و اسپانيولي به اين ترتيب در مدرسه به غير از زبان مادري دو زبانه بودن اجباري ميشود.
س – ژوليان گرين مينويسد « يک زبان يک وطن نيز ميباش » وشمابه يک ضرب المثل مجار استناد ميکنيد که « ملت با زبان زندهاست » براي شما نيز همينطور است؟ ج - مثال خود مجارستان آنرا ثابت ميکند : از زماني که در سال 1529 شواليه هاي مجار از قشون عثماني بطور خفت آوري در موهاک شکست خوردند، مجارها همواره براي حفظ زبان خودشان مبارزه کردهاند، آنان قبول نکردند عثماني يا بعدا آلماني بشوند درست مانند فنلانديها در شرايط ديگر، زبان با خواست عمومي و عشق تمامي ملت حفظ شدهاست. بيجهت نيست که امروزه ملل ترک زبان داخل روسيه خود را به آنکارا و شش کشور مسلمان قفقاز و آسياي مرکزي نزديک احساس ميکنند. در آسياي مرکزي فقط زبان يکي از کشورها يعني تاجيکستان نزديک به زبان فارسي است و بي رابطه با ايران هم نيست. گسترش کمونيزم، انحلال قرارداد هاي ورساي، تيريانو و يالتا جدائي هائي نظير اوضاع قرن نوزدهم اروپا بوجود آورد و براي اقليتها دفاع از زبان جنبه مخالفت با حکومت مرکزي را پيدا کرد ه بود. تاريخ به بسياري از ملل اروپاي مرکزي و شرقي اجازه نداد سرنوشت ملي خود را خودشان تعيين کنند و تا زماني که عطش ملي آنان سيراب نشده، ايده يک دولت فراگيرفوق ملي برايشان بيگانه خواهد ماند. در عين حال تعيين مليت با زبان در همه جا صادق نبودهاست : اکنون در بلژيک روشنفکران فلاندر نگاهشان به هلند و والونها نظرشان به فرانسهاست. همينطور است در سوئيس، زوریخيها، وودواها و تسينواها نگاهشان به ترتيب به آلمان، فرانسه و ايتالياست ضمن اينکه همه سوئيسي ميباشند. گاهي جامعه زباني توان آنرا ندارد که شرايط باهم زيستن همه جمعيت را فراهم کند، صرب و کرووات دو شکل يک زبان هستند که مانع نميشود حرف همديگر را بفهمند ولي عليرغم ميل باطني سرنوشت تاريخي اجازه ندادهاست با هم زندگي کنند. متاسفانه فدراسيون آنها از جهاتي پايدار نبود و اين از نام يوگسلاوي نيز پيدا بود که بمعني « سرزمين اسلاو جنوبي» است با اين حال حتي در بوسني هرزگوين که چهل وچهار در صد مردم مسلمان هستند، سي و دو در صد صرب و هيجده مميز سه در صد کرووات، همه صرب و کرووات حرف ميزدند. از هم پاشيدن يوگوسلاوي نتيجه اجتناب ناپذير ترکيب ناهمگوني است که سياستمداران در سال 1918 نخواستند آنرا ببينند. ..
س – عنوان آخرين کتاب شما «مرگ زبانها را متوقف کنيد» باعث ميشود که سوال ديگري از شما بپرسيم. همچنانکه تنوع گل و طبيعت براي بقاي انسانها ضروري است، ايا تنوع زباني هم براي خلاقيت فکر و معنويات بشر اجتناب ناپذير است؟ ج - جواب من نوعا آري است، زبان باعث بکار افتادن مکانيسم پيچيده مغزي توام با فعل و انفعالات شيميائي و بيولوژيک ميشود. هرچه مغز بيشتر فعال باشد حاصل مکانيسم آن غنيتر است اين امر قطعي و فهميدن آن آسان است که تنوع زباني باعث ميشود که خلاقيت ذهني و قدرت مغز افزايش يابد. نه تنها تنوع زبان باعث افزایش خلاقيت مغز ميشود، متقابلا افزايش خلاقيت مغز نيز بطور ديالکتيکي تنوع زباني ايجاد ميکند، اگر تمامي انسانها فقط به يک زبان حرف بزنند بمعني پايان تفکر خواهد بود اما پيدايش چنين وضعيتي شانس زيادي ندارد. بايد بدانيم که در دنيا هيچ زباني در هيچ کشوري وجود ندارد که زبانهاي ديگري در کنارش توليد نشود، مورد زبان انگليسي گوياست که هم اکنون در چندين کشور آنگلوفون آفريقائي، آسيائي و هند در حال ايجاد زبانهاي ترکيبي ( کريول ) است. پيدايش زبانها جوابي است به ضروتهاي تاريخي و ديالکتیکی.
| ||
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
| انجمن های مستقل | |
![]() | مجتمع آموزشی ماندگار میانه |
![]() | مهدی چهره |
![]() | سیاسیون بر بام میهن |
![]() | از نیستان |
![]() | رو به فردا |
| ایجاد انجمن مستقل | |

انجمن ها
اخبار میانه
علمی فرهنگی

اعضای انجمن(54)
نظرات انجمن
matanat )
خانه
دوستان (109)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)

اپیلاسیون (خانم خانما)
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
سریع ترین اینترنت هوشمند میانه
اهنگ بسیار زیبا و پر طرفدار میگن هیچ عشقی تو دنیا از مهدی احمدوند
اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio*




دار قالی و دخترک
30%تخفیف ویژه پنل,مختص ثبت نام کنندگان آنلاین در اس ام اس سامانه
رتبه بندی شرکتها
اگه نگیم و نخندیم پیاز میشیم و می گندیم






































































































gözəl mətləbidi
khase shoodam ta bekhoonam
ama jaleb bood merci